سيد علاء الدين محمد گلستانه

434

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

و ظاهر آن است كه لفظ « نسيان » در اين « 1 » حديث شريف ، كنايه از ترك باشد و چون غالب اوقات ، شيطان و هواى نفسانى در وقت معصيت ، آدمى را از ياد الهى و ملاحظهء عظمت و جلال او غافل مىسازند ، از اين جهت ، از ترك اطاعت ، به لفظ « نسيان » تعبير شده باشد و « علم » ، عبارت از باز آمدن از حالت غفلت و نادانى باشد . و اين كلام ، متضمّن نهى از اصرار و تحريص بر توبه است و معنى اصرار ، قبل از اين در مبحث « كبائر » ، مذكور شد . [ حقيقت توبه ] و « توبه » ، در لغت به معنى بازگشت است و در عرف شرع - موافق آنچه از بعضى احاديث ظاهر مىشود - ، پشيمانى از معصيت است از جهت آن كه معصيت است . « 2 » پس ترك نمودن شراب از جهت آن كه ضرر به بدن رساند ، توبه نخواهد بود . و گاه هست كه توبه را بر مجموعِ پشيمانى و عزم داشتن بر عدم ارتكاب معصيت در زمان آينده ، اطلاق مىكنند . و مىتواند بود كه امور ديگر - كه از بعضى اخبار ظاهر مىشود - ، از شرايط كمال توبه باشد و شايد كه از لوازم او بوده باشد . و در نهج البلاغة ، از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده كه : مردى ، در خدمت آن حضرت گفت كه : « استغفر اللَّه ! » . حضرت فرمود : مادرت بر تو نوحه كند ! آيا مىدانى كه استغفار ، چه چيز است ؟ به درستى كه استغفار ، مرتبهء علّيين است ، و استغفار ، اسمى است كه بر شش چيز ، صادق مىآيد : اوّل ، ندامت و پشيمانى بر « 3 » آنچه گذشته . دويّم ، عزم داشتن بر آن كه هرگز مرتكب آن معاصى كه از تو سر زده ، نگردى . سيّم ، آن كه حقوق مردم را به ايشان رسانى تا آن كه در وقتى كه خداى - عزَّ و جلَّ - را ملاقات كنى ، ساده و صاف باشى و حقّ كسى در گردن تو نباشد . چهارم ، آن كه فريضه‌اى از فرائض الهى كه از تو فوت شده باشد ، به جاى آورى . پنجم ، آن كه گوشتى كه از حرام بر بدنت روييده باشد « 4 » ، آن را به غم و اندوه بگُدازى تا آن كه پوست به استخوان چسبد و در ميان آنها گوشت تازه برويد . ششم ، آن كه الَم و مشقّت طاعت و بندگى را به بدن خود بچشانى ، همچنان كه حلاوت و لذّت معصيت را به او چشانيده‌اى . و بعد از آن كه آنها را به جا آورده باشى ، مىتوانى گفت « استغفراللَّه ! » . « 5 »

--> ( 1 ) . الف : - « اين » . ( 2 ) . أوائل المقالات ، مفيد ، ص 85 و 192 ؛ كنز الفوائد ، ص 113 ؛ شرح كلمات أمير المؤمنين ، عبد الوّهاب ، ص 26 . ( 3 ) . الف : « از » . ( 4 ) . ج : - « باشد » . ( 5 ) . نهج البلاغة ، ج 4 ، ص 97 ، حكمت 417 .